من و تو

نزدیکم شدی، از صندلی بلند شدم، دستتو آوردی جلو، دستتو گرفتم توی دستام ... توی گوشم گفتی بالاخره به هم رسیدیم ....م ... نفسم بالا نمیومد از حضورت .. توی بودنت غرق بودم همسرم... اصلا نمیفهمیدم داریم چجوری میگذرونیم اون لحظه ها رو حتا !!! دستمو محکم گرفته بودی، روی قلبت نگه داشته بودی! با هم اومدیم بالا، پیاده رفتیم تا ایستگاه آزادی! سوار ماشین شدیم بریم فرحزاد،  محو شده بودم توی وجودت همسرم.. تمام فرحزاد رو بالا پایین کردیم، همه جا بسته بود، آخر یکی از سفره خونه ها که کوچیکم بود رفتیم اونجا، کادوهاتو وا کردم، قرابیه، آجیل، دیکشنری ترکی، لواشک! کلی ذوق کردم، الهییییی من بفداااات ...

 

با هم صبحونه خوردیم، چایی خوردیم، قلیون کشیدی ... 

 

موقع رفتنت ... آژانس گرفتیم، توی ماشین آهنگ تمنا رو گذاشته بود ... یه لحظه هم نمیخواستم ازت دور شم، چسبیده بودم بهت، نمیخواستم بری ... رفتیم ترمینال غرب ... همونجا که سختترین خاطره ها رو برامون داره .... رفتیم تاکسی ویژه ترمینال ... شروع کرده بودم به گریه ... آروم آروم ... وحشتزده بودم از رفتنت ... واسم ماشین گرفتی ... خیلی آروم بغلم کردی توی گوشم گفتی دوستت دارم ... من داشتم گریه میکردم ... چشمات قرمز بود همسرم... توش پر از اشک بود ... سوار شدم، های های گریه میکردم و تو طاقت نداشتی ... لبتو گاز میگرفتی که اشکات نیاد ... الهی من بفدات ... تا ماشین بیاد بیرون از ترمینال نگات کردم ... گریه کردم ... قلبم داشت پاره میشد ... اومدی بیرون ترمینال و دوباره نگات کردم تا ماشین دور شد ... کارت تلفن گرفتی و بهم زنگ زدی، شارژ گوشیت تموم شده بود ... گریه کردم باز ... باز ... هنوز هم میخوام گریه کنم همسرم، همین الانشم دارم گریه میکنم ...

 

بعد از رفتنت سختترین روزها رو داشتیم همسرم.... استخاره بد اومد، خانواده من سرسخت بودن ... دلم رو خوش کرده بودم که استخاره خوب بیاد و حرفی برای گفتن داشته باشم جلوشون، ولی مامان هم استخاره گرفت و بد اومد! هر روز گریه میکردیم، هر روز دلمون پاره میشد ...

 

دوستت دارم همسرم، با همه دلم، با همه احساسم ...

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید